سکــــوت
پنجره ای هست میان ِ حرف هایم ،
برای سر ک کشیدن گاه گاه سکوت ... !
و کاغذ ، مات می ماند...
وقتی پنجره خمیازه می کشد ...
الفبای نوشتنم به کما می رود ،
و خشکش می زند چشمه ی خودکارم ...
تا بسته شدن لب های پنجره ،
کنجی پنهان می شوم
تا سکوت مرا
پنجره با خود نبرد...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 1:5 توسط ...
|